بخش جذاب کتاب دختر پرتقالی

اگر جواب منفی به زندگی می‌دادم، یعنی اینکه هیچ‌گاه به آسمان نگاه نمی‌کردم. خورشید! هیچ‌گاه پایم را در جزیره داغ تونزبرگ نمی‌گذاشتم و هرگز تجربه شیرجه در آب سرد را نداشتم… برای یک لحظه مفهوم نیستی را درک کردم… معده‌ام درهم می‌پیچد و بسیار خشمگینم. وقتی به این می‌اندیشم که روزی باید بروم و از اینجا دور بمانم، آن هم برای همیشه، بی‌نهایت خشمگین می‌شوم.

حس می‌کنم یک شوخی ناجور در میان است. زیرا اول، کسی می‌آید و می‌گوید: بفرما! دنیا مال توست و بعد می‌آیند که آن را از تو بگیرند… با این همه، من در مرز میان بودن و نبودن، زندگی را انتخاب می‌کنم و گوشه کوچکی از خیر و نیکی را برمی‌گزینم که سزاوار آن هستم.

نویسنده کتاب: یوستین گردر

دختر پرتقالی

  • مهدی خواجه
  • ۲۶/۱۱/۱۳۹۸
  • 84 بازدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
مقایسه