رمان عاشقانه سقوط یک کوه

پسری که تو مملکت غریب به دور از چشم پدر و مادرش عاشق میشه تو اوج عشق و دیوونگی تنها عشقش رو رها می کنه میزاره میره که به خانوادش بگه… اما پدرش چون خانِ و حرفش حرفِ چکار می کنه؟ اگه بشنوه پسر سر به راهش بی اجازه ی اون چکارا که نکرده راحت کنار میاد؟ قبول می کنه یا نه؟

اگه قبول نکنه و تاوان این قبول نکردن برای پسرِ عاشقش چیه؟

اصلا عشقش به پاش می مونه؟؟؟

این چه سوالیه مگه اونم عاشق سیپان نبود؟

در قسمت دیگری از این رمان می خوانیم

سالن کوچک کنفرانس غرق در همهمه است و تمام این همهمه هم بانی اش نیامدن استادی بود که ثانیه ای هم برای خوش قول ماندنش ارزش بالایی داشت.

چه برسد به این که دو ربع دیر کرده باشد و هر کسی این دیر آمدن را طوری برای دیگری تعریف می کند و هیچ گوش شان به سروصدای بلند شده نیست…

این میان دختری اما نگران، طرح های پیشنهادی که هر کدام از طراح ها روی تریبون گذاشته اند را زیر و رو می کند.

کسی نمی بیند اگر هم متوجه شود زیر آبش را نمی زند همه تا حدودی از احوالات و کار هایش خبر دارند. جز کسی که…

در سالن باز می شود اما هیچ کس میان این اوضاع حتی نیم نگاهی هم حواسش به در ورود نمی رود مردی

نویسنده: نسیم غلامی(مه گل)

رمان عاشقانه سقوط یک کوه

  • عباس زند
  • ۰۸/۱۲/۱۳۹۸
  • 94 بازدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
مقایسه