کتاب ایستاده بر بلندای سقوط

درباره کتاب ایستاده بر بلندای سقوط

بوی نعنای تازه مشامم را گرم کرده بود اما دلت که سرد می شود، از مادرانه هایی که دفن شده زیر خروارها خاک نم خورده و سنگین شده، دیگر گرم نمی شود به عاشقانه های غوطه ور در دروغ ها و مصلحت اندیشی های پدرانه. مادرانه ها همیشه با صداقت ترند و ساده تر.

مثل یک نوازش صبحگاهی، حتی اگر غرق در خواب باشی و نفهمی. مثل یک بازی رو با کلمات تکراری «دیرت نشه گل پسر». مثل یک میز صبحانه خلاصه شده در نان و پنیر و کمی هم عشق، در لا به لایش. مثل یک لیوان پر از شیر، که گرم است به دستان رنجور اما پر حرارت از مِهر مادری. مثل یک بوسه ریز و با عجله، که با چسبی دائمی، می چسبد کنار حنجره ای که باید دنیایی از بغض و کینه را در خود تلنبار کند و آخ نگوید. مثل یک خداحافظی مختصر روزانه، که دلت قرص است به موقتی بودنش و مثل یک جیغ بنفش سرخوشانه، که دیر آمدن شب قبلت را تلافی میکند «وای سیامک! عروسکت جلوی ماشینمه. پس امروز مال منه» از یاد آوری یک صبح پر مشغله، اما مملؤ از عشق و آرامشی که مامان لیلا همیشه حاملش بود، لبخند مهمان لبهایم شده بود، که لرزش ناشی از پیام رسیده روی تلفن همراهم مرا به خود می آورد…

نویسنده : ساجده شاهرودنژاد

  • کلیک بوک
  • ۰۸/۱۲/۱۳۹۸
  • 51 بازدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
مقایسه